باباش و دخترش

خرید بک لینک
همیشه مشاعره با چشمانت

را دوست داشتم

پلک که میزدی

بیت بعدی را

با خمار چشمانت میگفتم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۸ ق.ظ  توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 9:29

کو چنان یاری که داند قدر اهل درد چیست؟

چیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست؟

#وحشی بافقی

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ  توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 9:29

چشمهایت را می بوسم

می دانم هیچ کس

هیچ گاه در هیچ لحظه ای از آفرینش

آنچه را که من

در گرگ و میش نگاه تو دیدم

نخواهد دید ...

#فریدون مشیری

پ.ن: چشمام به در این وبلاگ خشک شد که یه رهگذر بیاد بگه خرت به چنده ، یعنی انگار خاک مرگ روی بلاگفا پاشیده باشن اساسی ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۹:۴۱ ب.ظ  توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 9:29

من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد!ماه من ! بس کن ندیدن های بی اندازه را !#بیدل دهلویپ.ن: یه دوستی برام کامنت گذاشته و پیشنهاد داده حالا که اینقد نک و ناله میکنی که خواننده نداره وبلاگت ، درشو تخته کن ! راستش پیشنهاد جالبی بود ، مرد دیگه خسته شده و چاره ی کار شاید همین باشه که به تاریخ بپیونده وبلاگ باباش و دخترش ، ۶ سال و اندی که مرد اینجا مینوشت گاه تلخ و گاه شیرین گذشت ، و الان در انته باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 9:29

زندگی کمی دیوانگی میخواست

اما ...

ما زیادی دیوانه شدیم

دیوانه که باشی

خودت هم نخندی

زخمهایت می خندند !

#رسول یونان

پ.ن: یه دیوونه منم که اینجا مینویسم ، یه دیوونه هم اون رهگذرانی که گاهی یکبار از اینجا عبور میکنن و میگن مخاطبت کیه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۷:۱۷ ب.ظ&nbsp توسط بابامهدی |


باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 3:47

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند

شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

#فاضل نظری

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۶:۱۴ ق.ظ توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:29

سلام ، میدونی چیه بابا جون حرف زدن دل خوش میخواد ، اما تو بگو دل خوش سیری چند؟ حالا نه اینکه حتما باید اتفاق خاصی هم افتاده باشه ها ، نه ، همینکه دخترت که خیلی دوسش داری و جونت براش میره پیشت نباشه و تو بدونی چقد حرف داره و نمیزنه ، همین به تنهایی برا خوش نبودن دل کافیه .....پ.ن: تا تو ز من بریده ای من ز جهان بریده ام . تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو؟چچچ+ نو باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:29

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ها به کجا می کشیم خوب من ؟

ها نکشانی به پشیمانی ام!

#محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:29

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برآنم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این جام ترک خورده چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم ...

#فاضل نظری عزیز

پ.ن: حرفم نمیاد خب ، زور که نیست ...

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۳:۵۵ ق.ظ توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:29

می عشق و مستی او نرود برون ز خونم

که دل آنچنان ندادم که دگر ستانم او را

#اقبال لاهوری

پ.ن:

جمعه یعنی دلم از غصه بگیرد اما

به همین بودنش از دور قناعت بکنم

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱:۳۱ ب.ظ توسط بابامهدی |
باباش و دخترش...

ما را در سایت باباش و دخترش دنبال می‌کنید

برچسب: ترنج, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:29

صفحه بندی